تبليغاتX
افکار جدا افتاده
نوشتن براي فرار...
 

يکي داره از روبرو مياد... منتظري بهت برسه... ولي نميرسه... هرچي صبر مي کني نمي رسه...نميرسه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:13  توسط نويسنده وبلاگ | 
و حالا ... ۵ روز بعد که فکر مي کني به تمام آنچه که گذشته ... و آنقدر دور که به ذهن نمي آيد و فقط احساسي مي ماند ... خنده هايِ شرمِ آلودِ شيطنت آميزِ نَشُسته ... يکي شدن با آدم ها ... شراکت ها ... خنده و باز خنده و باز شيطنت ... و ديوار هميشگي فاصله ... آه صميميت ...  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 13:55  توسط نويسنده وبلاگ | 
 

اوه...اوه...اونقدر گرم بوده که يادم رفته بنويسم....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:12  توسط نويسنده وبلاگ | 
مدل چيست؟

مجرد سازي مفهومي يک سيستم براي رسيدن به فرمولي که بتوان به وسيله آن رفتار سيستم را درک کرده و پيش بيني کرد.

براي توضيح بيشتر و شايد بهتر ميتوانيد اينجا و اينجا را بخوانيد.

حوزه نزديک تري که بيشتر مورد علاقه من است بحث Meta-Modeling است (اينجا).

اجازه بدهيد کلاً براي اين فرآيند از همان کلمه "مدل" استفاده کنم و مفهوم عام شناخت، درک و پيش بيني سيستم را با همين کلمه نشان بدهم...

فکر کنم امروزه در حوزه هاي مختلف فني (مکانيک، عمران، برق و ...)، علوم انساني (مديريت، اقتصاد، جامعه شناسي، روانشناسي و ...)، علوم پايه (رياضيات، فيزيک، زيست شناسي و ...) و ... استناد ها و صحت سنجي درستي مطالب بر اساس مدل هاي تجربه شده است...

حالا يک سوال: آيا جايي هست که ديناميک و رفتار خود مدل بررسي شود؟

به نظر مي رسد در علوم انساني که بيشتر مورد توجه مدل ها است، پايه مدل ها تحليل آماري باشد...بنابراين آيا لازم نيست همه مدل ها در بازه هاي زماني مشخص باز تحليل و سنجش شوند؟ ... و آيا اين کار انجام مي شود؟

آيا جايي وجود دارد که - با فرض قبول ابزار آمار به عنوان تنها سنجه ي موجود - اصالت رفتار  به سيستم مورد تحليل، داده شود، نه به مدل و مدل را زير سوال ببريم؟

آيا جايي وجود دارد که اختلاف فاحش نتايج بدست آمده از تحليل يک سيستم را با مدل اثبات شده ي آن به گردن اجراي بد آزمايش ها نگذاريم و در عوض مدل را زير سوال ببريم؟

کجا؟

(آيا قدرت به صورت مجرد را مي توان مدل کرد؟ ديناميک اين مدل چگونه خواهد بود؟)

شايد هم عموماً اينطور باشد!!!؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 23:0  توسط نويسنده وبلاگ | 
بعد از ۲۷ سال ناگهان - واقعاْ ناگهان - مي فهمي که چگونه بايد زندگي کرد...

آه ... چه حسي ....

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:21  توسط نويسنده وبلاگ | 
وقتي يک مدتي نمينويسي - حتي چند روز - آن قدر حجم افکار توي ذهن زياد ميشه که وقتي حجم سفيد صفحه رو ميبيني ميترسي...

ميگردي تا شايد از ملغمه پرآشوب خيالات و تفکرات و پس مانده هاي ذهنت چيزي جالب پيدا کني و تلاش مي کني، عاجزانه تلاش مي کني تا چيزي زيبا بنويسي، تاچيزي متفاوت روي صفحه سفيد حک کني...

و چه کار بيهوده اي...

نبايد فراموش کرد...

                             مي نويسي تا از نوشتن فرار کني

... و اين تفکرات پوسيده را تف مي کني روي صفحه سفيد تا کمي - فقط کمي از فرسودگي ذهن بکاهي...

... به دنبال زيبايي مباش...کلمات خط خود را دنبال خواهند: آيينه اي مخدوش از کراهت ذهني درهم ...

... به دنبال زيبايي مباش...جملات، سفيدي زيباي صفحه را آبستن کودک کريه تفکر خواهند کرد...

... به دنبال زيبايي مباش...نوشته ات براي کسي نيست...کودک فردايي در انتظار تو به سر نمي برد...

... خودت را نجات بده ... اگر نجاتي در کار باشد ... بگريز ... فرار کن ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:24  توسط نويسنده وبلاگ | 
شبي گم شدن در رابطه ها و اينکه دنيا چقدر بزرگ است و زمان چه کوتاه...

قسمتي از وجودت ... همراه مي شوي با خاطرات، با دغدغه ها، با تصميم ها ...

و اينگونه مي روي ... و اينکه دنيا چقدر کوچک است و زمان چه دراز...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:11  توسط نويسنده وبلاگ | 
احساس ميکنم نسل متولدين ۶۴ به بعد با نسل قبل متفاوت است...تفاوتي بيش از يک اختلاف نسل عادي...

تفاوتي حتي بيش از اقتضاي يک جامعه ي در حال گذار

دوستي حرف زيبايي ميزد: "اگر به ما هم با اين حجم اطلاعات مي دادند همينطور مي شديم"

حرف درستي است به نظرم...اوايل دهه ۷۰ خورشيدي فقط تلويزيون ايران بود با ۲ - ۳ کانال، راديو و کتاب و چند روزنامه و نشريه ي محدود با مطالب مشخص.

الان منابع اطلاعاتي آنقدر زياد شده که شمردنشان هم وقت گير است: تلويزيون ايران با ۵ -۶ کانال، راديو (در انواع کانال هاي جوان، پيام و ...)، ماهواره با ۷۰۰ کانال تلويزيوني و چند صد کانال راديويي، اينترنت با فقط ۶،۷۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ميليون صفحه ي قابل جستجو در گوگل، کتاب، روزنامه و نشريات داخلي و خارجي...

حال اگر حواشي اين شبکه گسترده اطلاعاتي چون امکان ارتباطي بهتر با افراد (در دهه ۷۰ خورشيدي اگر مي خواستي با دوستت صحبت کني بايد حتماً صبر مي کردي برسي خانه و بعد با يک تلفن مشکل را حل کني ولي الان با موبايل در هر زماني اراده کني - اگر البته شبکه خط بدهد! - مي تواني با هر کسي صحبت کني)، گسترده تر شدن شبکه دوستان (ياهو ۳۶۰، اورکات، چت روم ها و ...)، انتقال سريع اطلاعات، امکان مطرح شدن فعاليت هاي خصوصي به صورت عمومي (مثلاً گروه هاي زير زميني موسيقي) و ... را به اين حجم اطلاعات اضافه کنيم .....

آن وقت بايد به سطحي نگري - البته اگر سطحي نگري لغت درستي باشد - اين نسل حق داد.

نسل قديم در رسيدن به نتيجه، فرآيندي شامل تز و آنتي تز و سنتز را - چه به صورت دروني و خود جوش يا به صورت بيروني و تحت محيط جامعه - طي مي کردند.

اما نسل جديد در مقابل اين حجم عظيم اطلاعات آن قدر فرصت کمي براي حلاجي دارد که تنها با سنتز ها روربرو مي شود.

مثال جالبي که اين مدت زياد ديده ام توجيه انجام اعمال است....قبول دارم که شايد بهترين دليل براي انجام و عدم انجام کاري "حسش هست/نيست"، "حال ميکنم/نميکنم" و جملاتي از اين دست باشد...يعني اصالت محض به انسان دادن...

اما واقعاً تفاوتي است بين گفتن اين حرف توسط يک متولد ۵۶ با يک متولد ۶۶ ...

چه ده سال بزرگي!

سوالات ديگري که در اين ميان مطرح مي شود اين ها است:

آيا اين حالت بهتري براي اين نسل است؟

آيا اصلاً ميشود اين دو حالت "طي فرآيند تا حصول نتيجه" و "استفاده ار نتيجه آماده بدون طي فرآيند" را مقايسه و ارزش گذاري کرد؟

                         اگر بخواهيم لگاريتم بگيريم کدام بهتر است؟

                                            ۱. استفاده از فرمول هاي لگاريتم و قلم و کاغذ؟

                                            ۲. استفاده از برنامه Matlab؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:35  توسط نويسنده وبلاگ | 
 

 

چه بغضي است عشق را به عقيده اي ناخواسته تقديم کردن... 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 19:46  توسط نويسنده وبلاگ | 
۱. ما دوست داريم وسيله ي خوب داشته باشيم

۲. مارک خوب تضمين کننده ي يک وسيله ي خوب است

۳. يک مارک خوب به دليل توصيه ي مشتريان و تجربه آن ها معروف شده و در ليست توصيه ي افراد قرار ميگيرد.

۴. افراد از اين مارک استفاده مي کنند ...چون جنس خوب مي خواهند.

۵. قیمت اين مارک افزايش پيدا مي کند.

۶. اين مارک نشانه ي پولدار بود فرد استفاده کننده مي شود.

۷. افراد براي نسبت دادن خودشان به يک لايه ي اجتماعي خاص از اين مارک استفاده مي کنند.

۸. اگر کيفيت اجناس اين مارک پايين بيايد باز هم مشترياني که براي حفظ "کلاس" خود از آن استفده مي کنند را خواهد داشت.

پ.ن. نقش رسانه و تبليغات در اين ميانه به عنوان يک تسريع کننده بسيار مهم است.

پ.ن.۲. بايد به تغيير کاربري چيزها - شامل کالاها، ادبيات، فرهنگ و ... - در طول زمان و با توجه به نيازهاي انساني توجه داشت.

پ.ن.۳. قدرت در جامعه امروز به توان توليد اقتصادي و رسانه اي بستگي دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 12:6  توسط نويسنده وبلاگ |